Déjeuner du matin

تو این شب عزیز که فرصتی دست داده بیدار باشم به مدد 4 ساعت خواب بعدازظهر جمعه از طرفی و همچنین لزوم انجام کاری که باید تا فردا صبح تموم شده باشه گفتم یه چیز ادبی اینجا داشته باشیم! چیه اسمش؟؟! چیز!

تو سوپلمان ترم پیش کلاس فرانسه یه شعر بود از ژاک پره ور شاعر فرانسوی. شاملو تو «همچون کوچه ای بی انتها» ترجمه همین شعرو گذاشته که متن اصلی و ترجمه شاملو با رسم الخط خودش رو میذارم اینجا. باشد که خدا رحمتشون کناد احمد و ژاک رو و همچنین منو که میذارم استفاده کنی از این چیز!

قهوه رو ریخ تو فنجون

شیرو ریخ رو قهوه

قندو انداخ تو شیرقهوه

با قاشق چایی خوری همِش زد

شیرقهوه رو خورد و فنجونو گذاشت

بی اینکه به من چیزی بگه

سیگاری چاق کرد

دودشو حلقه حلقه بیرون داد

خاکسترشو تکوند تو زیرسیگاری

بی اینکه به من نگاهی بکنه

پاشد کلاشو گذاش سرش

بارونی شو تنش کرد چون که داشت می بارید

و زیر بارون از خونه رفت

بی یک کلمه حرف

بی یه نگاه

سرمو گرفتم تو دستام و

اشکام سرازیر شد.

Déjeuner du matin

Il a mis le café
Dans la tasse
Il a mis le lait
Dans la tasse de café
Il a mis le sucre
Dans le café au lait
Avec la petite cuiller
Il a tourné
Il a bu le café au lait
Et il a reposé la tasse
Sans me parler
Il a allumé
Une cigarette
Il a fait des ronds
Avec la fumée
Il a mis les cendres
Dans le cendrier
Sans me parler
Sans me regarder
Il s'est levé
Il a mis
Son chapeau sur sa tête
Il a mis
Son manteau de pluie
Parce qu'il pleuvait
Et il est parti
Sous la pluie
Sans une parole
Sans me regarder
Et moi j'ai pris
Ma tête dans ma main
Et j'ai pleuré.

5شنبه یه توفیق اجباری پیش اومد که رفتم نمایشگاه کتاب! آقا چشمت روز بد نبینه یک چیز هشت الهفتی بود به اسم نمایشگاه کتاب. حالا شبستان و رواق و ... ایناش از یه طرف و انواع انتشاراتیهای دری وری و ... که تخصصشون کتابهای کنکورهای مختلف و کارشناسی به ارشد، ارشد به پی اچ دی، پی اچ دی به دیپلم و ... ریده بودن به نمایشگاه کتاب!

 

/ 35 نظر / 36 بازدید
نمایش نظرات قبلی
تلخون

یاده اون جوکه افتادم که یه دیووونه ای هر شب میره بالا سره یه زنه بیدارش می کنه میگه میذاری با دستا و لبام یه کاری بکنم؟ زنه هم جیغ و ویغ و مردمو میندازه به جونش و بیرونش می کنه هر شب! بعد به شب می گه خب به جهنم بکن بینم چیکا میخوای بکنی!!! دیوونه هه هم اینجوری می کنه: بووم بووم بوووم!!! که البته شما الان نفهمیدین چیکا می کنه ولی خب کاره بدی نمی کنه و زنه خیط میشه!!! × خب به کم فک کنین که ادم با دست و لبش چیکا می تونه بکنه که این صدا رو بده!!! [نیشخند]

نخودی

jadore ca alors tue continue le franciase course? cest magifique!!!!

تلخون

والله فک کنم می خواد یه جوره یواشی ببازه که کسی نفهمه!!! خداییش من که نفهمیدم بالاخره این چیه موضعش!!! وای فردا رو بگو!!! بازیه سپاهان اصلن مهم نیست... ولی من با یه مساوی هم خودمو حلق آویز می کنم!!! آقا دستت درد نکنه بابته آرم!!![نیشخند]

مونالیزا

تنها در مورد نمایشگاه بات هم نظرم!! دیدم خیلی داری اصرار میکنی نظر بدم گفتم یکوقت دلت نشکنه![نیشخند]

تلخون

بردیم نیمو... بردیم...[گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه]

الناز

تو شعرات هم مثل خودت قروقاطی ان...هر وقت زیاد روحیه داشتی بگو من بیام برات نابودش کنم[نیشخند]...قربون یو

تلخون

خداوند مرا تا ساعته چهار و نیمه امروز زنده نگاه دارد...

فتانه

بيا تا بازي شروع نشده فعلا مشغول شو. نذر برنده شدن تيمتون كن [نیشخند] http://www.freerice.com

تلخون

وای نیمو نیمو... بیا ماچت کنم... آقا تبریک... آقا بوس و بغل و گل و شیرینی... آقا حقمون بود... نوشه جونمون... آقا شیرینه این برده دیقه’ نود وشیش... شیرینه گله طلایی به تیمی که فقط زیره توپ زد و یازده نفره دفاع کرد... جانه مندیدی گله محسنه اقای گلمون رو؟ سویاسایی بودا!!! ینی من مرده’ استیلشم... مرده’ این جونوری که شده این روزا... مرده’ بازیشم... آقا عجب بردی... عجب قهرمانی ای... عجب تیمی... آقا تبریک... آقا بوس و بغل و گل وشیرینی...

فتانه

http://ketablog.com